لطیفه اذبی
یکی از افسران خارجی به ناپئون گفت : ما برای کسب شرف و فرانسوی ها برای پول جنگ میکنند
ناپلئون گفت : بله ؛ انسان همیشه طالب چیزی است که ندارد !
یکی از دانشمندان گوش بزرگ و درازی داشت ، شخصی از راه استهزاء و مسخره به او گفت : گوش های شما برای یک انسان دراز است .
دانشمند گفت : بله ؛ گوش های شما هم برای یک جثه ی یک الاغ کوتاه است .
صاحت منصبی از جنگ بر گشته بود ، از او پرسیدند : در این جنگ شما چه کردید ؟
گفت : هر دو پای یک نفر دشمن را از قوزک بریدم .
گفتند : چرا سرش را نبریدی ؟
گفت : سرش را کس دیگری بریده بود !
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۸/۱۷ ساعت 19:34 توسط بنان
|