لحظه ای کنارم بنشین
آخر بوی بهار می آید
حیاط خانه ی ما آنقدر وسعت دارد که
قدم های من و تو را پذیرا باشد
که عشق من و تو را.
من با عجله چای می ریزم
همان هایی که باحرارت دستانم دم می کشید!
تا می امدم تو موسیقی کلاسیک می گذاشتی
هوا آنقدر خوب است که دیوانه شویم
بوی نارنج تمام فضای ذهنمان را پر می کند!
اصلا بگذار چایمان را با قند ِ نگاه هم بخوریم!
بگذار این لحظه ، این خاطره
آخرین عاشقی ِ امسال باشد...